تبليغاتX
ستاره ی کوچک
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
سرباز
 تو خسته و پر از غبار

به كوچه پا گذاشتي

نه قمقمه، نه چكمه‌اي

فقط تفنگ داشتي

*

به شانه‌هاي خسته‌ات

هنوز يك ستاره بود

تمامِ ساك‌دستي‌ات،

لباسِ چرك و پاره بود

*

براي پيشوازِ تو

نيامدند بچّه‌ها

تو غرقِ خون و هيچ‌كس

به زخمِ تو نزد دوا

*

كسي نگفت خانه‌ات

كجاي اين خرابه‌هاست

نگفت آن حياط سبز

و حوض آبي‌اش كجاست

*

كسي نگفت پس چه شد

نگاه خسته‌ي پدر

چه‌قدر گشتي و كسي

نداشت از كسي خبر...

*

نه دوست‌هاي مدرسه

نه دست‌هاي مهربان

تمام شهر مرده بود،

تو ماندي و مزارشان

*

... و عاقبت، شبي تو هم

بدون ساك‌دستي‌ات

گذشتي از خرابه‌ها

و از تمام هستي‌ات

*

به جنگِ جنگ رفتي و

ستاره را گذاشتي

نه قمقمه، نه چكمه‌اي،

تفنگ هم نداشتي!

 

نوشته شده توسط شادی بیضایی در 0:54 | | لینک به این مطلب